تبليغاتX
تبیلغات رایگان
نارنجي

zohrehplanet

زهره

zohrehplanet

http://zohrehplanet.blogfa.com

نارنجي

نارنجي

نارنجي

سلام . زهره هستم . لیسانس گرافیک دارم . عاشق رشتم هستم و دلم می خواد در این زمینه پیشرفت کنم .
نارنجی هم تخصصی شده . در زمینه گرافیک عکاسی و بعضی از کارهامو در این جا نمایش می دم . گاهی هم سری به تاریخ و نمادها می زنم که نمونه هاش رو می تونید ببینید .
خوشحال می شم اگه نقدم کنید و در این راه بهم کمک کنید .
و در آخر به نارنجی خوش آمدید. هر چه می خواهد دل تنگت بگو

نارنجي

فر كياني و فر ايراني . . .

 

آن دو نقشي را كه ما در اين‌جا به نام فر ايراني و فر كياني نام مي‌بريم از نقوشي هستند كه بحث‌هاي زيادي در مورد معني و مفهوم آن‌ها وجود دارد. برخي آن را نماد اهورامزدا و برخي ديگر آن را نقش فروهر قلمداد كرده‌اند. آن‌چه در اين بخش اهميت دارد اين است كه اين نقوش نشان تاييد ايزدي و آسماني و در نتيجه دليل تقدس به شمار مي‌روند كه چندين مرتبه در مكان‌هاي مختلف تخت جمشيد ديده مي‌شوند.

براي نماد شناسي گوي بال‌دار قابل ذكر است كه گوي نماد خورشيد بود كه مظهر فناناپذيري و جاودانگي و سرچشمه حيات به شمار مي‌آمد. بال عقاب يا شاهين هم نماد پرواز و تعالي به حساب مي‌آمد. بنابراين از تركيب بال و گوي، نماد مقدس گوي بال‌دار ساخته شد كه براي مردم باستان نمايان‌گر جاودانگي و تعالي بود.

اين نماد در اصل براي مردم باستان به منزله رابطي بين جهاني مادي و معنوي به شمار مي‌آمده و به همين دليل از آن براي تزئين بناها و متبرك ساختن موضوع‌هايي كه مربوط به امر سلطنت و مذهب بوده به وفور استفاده مي‌شده است.

ريشه‌هاي اوليه اين نماد در مصر يافت مي‌شود و از آن‌جا به بين‌النهرين و ايران راه يافت.
اشكال متفاوتي از گوي بال دار در تمدن‌هاي سومري، آشوري، مصري و بابلي و ايراني وجود دارد.
گوي بال‌دار در ايران گاهي فقط از يك كره با بال‌هايش تشكيل شده است و گاهي نيز يك آدمك به همراه آن وجود دارد. اين آدمك گاهي نيم‌تنه‌اش از داخل گوي بيرون آمده است و گاهي بر بالاي گوي است.

دكتر شاپور شهبازي در این باره چنین می گوید : « اروپاییان از حدود صد سال پیش عادت کرده اند که انسان و حلقه بالدار هنر هخامنشی را نقش اهورامزدا بخوانند ولی چنانکه ما ثابت کرده ایم ، این عقیده پایه درستی ندارد بلکه این نقش ، نشان تایید ایزدی و آسمانی است . یعنی در مورد شاهان « فرّ کیانی » و در مورد افراد عادی « فرّ ایرانی » این تایید را نشان می دهد . به همین جهت است که می بینیم در جایی ، گروهی از سربازان ایرانی در سایه فرّ ایرانی ایستاده و فرّ کیانی را نگهبانی و محافظت می کنند . در نقوش ساسانی ، فرشتگان بالداری که حلقه دیهیم دار شاهی را در دست دارند و بر فراز سر شاهنشاهان پرواز می کنند همان « فرّ شاهی » آنان اند و به جای حلقه و یا انسان بالدار هخامنشی نشسته اند . گاهي اين دو نماد (فر ايراني و فركياني) با هم ديده مي‌شوند كه دراين صورت فر كياني بالاتر از فر ايراني قرار دارد. گاهي هم مستقلا در نقش‌هاي جداگانه‌اي آمده‌اند.

ظاهرا نماد گوي بال‌دار با آدمك بيشتر تكرار شده است. در نقش برجسته بيستون و در آرامگاه‌هاي هخامنشي در نقش رستم هم همين نقش ديده مي‌شود كه البته گاهي تغييرات كمي مخصوصا در قسمت بال‌ها مشاهده مي‌شود.

در اين نقش‌ها آدمك از داخل گوي يا قرص بيرون آمده است. گاهي اوقات هر دوي اين نقش‌ها با وجود دو ابوالهول (Sphinx) در كنارشان ديده مي‌شوند و گاهي هم بدون وجود ابوالهول‌ها هستند. البته ظاهرا آن گوي بالدار با آدمك‌ كه ابوالهول‌ها در طرفين آن‌ها هستند همان است كه آدمك‌ از درون قرص بيرون نيامده است، بلكه بر بالاي قرص قرار دارد.

آقاي ابوالعلاء سودآور نيز نظريات خاص خود را دارد كه قابل توجه است. ايشان نمادي را كه در نقش برجسته بيستون قرار دارد را علامت و نماد اهورامزدا مي‌دانند. او علامت گوي بال‌دار ساده (بدون آدمك) را نماد فر مي‌دانند كه پادشاهان ايران زمين همواره به آن براي سلطنت و حكومت نياز داشتند.

گاهي اوقات نماد گوي بال‌دار ساده دو تا با هم است كه در بالا و پايين هم قرار گرفته‌اند. به گفته آقاي سودآور، اين نمايانگر فر مضاعف يا فر افزون است.

اهورامزدا همیشه به صورت یک پیشوای دین مزدیسنا مجسم شده و در هنر ایرانی تقریبا همواره با شاخه های برسم به دست نقش شده است به علاوه نقش انسان بالدار همواره به همراه نقوش شاهان می آید و در هر مورد جامه و تاج همان فرمانروایی را پوشیده است که بر فراز سرش می پرد . پژوهش های تازه ثابت کرده است که رنگ لباس شهریاران و انسان بالدار بالای سرشان مخلوطی از زرد و سرخ و آبی اند که رنگهای نمادین طبقات سه گانه ایران باستان بوده اند و جمع آنان در پادشاه طبیعی می نموده است . اما اهورامزدا بنا به گفته متون زرتشتی با رنگ سپید ارتباط داشته است و اتفاقا این رنگ را در مورد انسان بالدار نمی یابیم . لازم است تذکر دهیم که حلقه بالدار معمولا در ارتباط با افراد عادی و حتی با جانوران می آید . یعنی در حقیقت دو نماد متفاوت با دو مفهوم مربوط ، اما نا برابر وجود داشته اند و نمی توان پذیرفت که خدایی واحد را به دو گونه نمایش داده باشند . باز ، از نوشته های هرودت ( کتاب یکم ، بند 131 ) و دیگران ( مانند دیون و برسوس به نقل از کلمنت اسکندری از آنان در کتاب اندر مدح یونانیان ،‌ چاپ لندن ، 1919 ، ص 147 ) می دانیم که ایرانیان آغاز عهد هخامنشی ، نقش و مجسمه خدایان خود را نمی ساختند و یونانیان را مسخره می کردند که خدایشان را می سازند . بنابراین ،‌ انسان بالدار ( و حلقه بالدار هم ) نمی توانند مظهر اهورامزدا یا خدای دیگری باشد .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 19:59 توسط زهره |
زهره . . .

 

زهره یا ناهید به روایت قران مجید ستاره مسخ شده است :" قرائن  نشان می دهد که زهره  همان ایزد بانوی آب است . تصویری هم که ابوریحان از این الهه به دست می دهد به صورت زنی است بر اشتری نشسته و در پیش او بربط است و همی زند و زنی نشسته ، موی فرو هشته ، گیسوها به دست چپ همی دارد و به راست اندر و همی نگرد نیز موید این ادعاست . در این جاست که در روزگاران کهن زهره یا ناهید را ایزد موسیقی و سرپرست رامشگران . خنیاگران می شمرده اند و کارها و صفات گروه نوازندگان و خوانندگان و بازیگران را مظهر و جلوه ای از صفات بی شمار او می دانسته اند .

وجود نام های متعدد سازهای موسیقی که اغلب در فرهنگ ها نیز با نام فارسی خود شناخته شده است حکایت از پیشینه ای بسیار کهن از ارتباط بین موسیقی و ناهید پرستی دارد و به ویژه دلایل باستان شناسی نیز این پیوند را مستحکم تر نشان می دهد ... " " در ایران پس از اسلام نیز بیدخت = بدوخ ، بیدخ که همان ناهید ( زهره) است ، به عنوان ایزد بانوی آب ، به صور گوناگون به کنایه یا آشکار ستایش می شده است ..."

" زهره تقریبا با تمامی خصوصیات خود به ویژه به عنوان مظهر زیبایی و الهه ی عشق و موسیقی و نشاط نیز در ادبیات فارسی شناخته شده است  ...  "

عطار می گوید : 

خیز آی مطرب و بخوان غزلی

همین که زهره رباب می آورد

و حافظ نیز :

زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت ؟

کس ندارد ذوق مستی ، میگساران را چه شد ؟

منبع : کتاب ماه هنر / ماهنامه تخصصی اطلاع رسانی و نقد و بررسی کتاب / شماره ۱۰۵ و ۱۰۶/ صفحه ۵۱ 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 21:44 توسط زهره |
تخت جمشید . . .

 

 

« پارسه » ، كه ما آن را تخت جمشيد مي خوانيم و غريبان آن را پرسه پليس ( persepolis ) مي نامند ، از دير باز به عنوان نگيني از هنر و معماري جهان باستان شناخته شده وعده بي شماري از دوستداران تاريخ ، جغرافيا ،‌ باستان شناسي و مشوقان هنر و معماري آن را به چشم خويش ديده اند و يا در كتاب ها ، فيلم ها ، اسلايد ها و عكس ها يافته اند و پسنديده اند . اگر چه تخت جمشيد ساخته داريوش خشايار شا و اردشير يكم هخامنشي بوده است ولي اختلاف آنان در زمان ساساني نيز در آنجا آثاري بر جاي گذارده اند . در دوره اسلامي هم اين مكان را محترم شمرده و آن را هزار ستون و چهل منار مي ناميدند و با شخصيت هايي چون سليمان نبي و جمشيد ارتباطش مي دادند . عضدالدوله ديلمي در آنجا دو كتيبه به خط كوفي به يادگار گذاشته و كتيبه هاي ديگري هم به عربي و فارسي از قرون بعد و اشخاص تاريخي ديگر در آنجا باقي مانده كه آخرين آنها مربوط به اواخر دوره قاجاراست . بنابراين تخت جمشيد آئينه اي از تاريخ و فرهنگ روزگار كهن و حتي دوره اسلامي ايران مي باشد .

اين مقدمه رو نوشتم تا عكس هايي رو كه خودم از تخت جمشيد گرفتم توي اين پست قرار بدم .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 20:22 توسط زهره |
همچنان هفت . . .

عدد هفت در قدیم :

مردم بابل عدد هفت را مقدس می شمردند ، طبقات آسمان و زمین و سیارات هفت بوده است ، ایام هفته هفت روز است.

 

هفت از نظر مذاهب:

به عقیده هندیها در آئین برهما انسان هفت بار می میرد . عروس و داماد باید هفت قدم به اتفاق هم بردارند. هفت قدم جلو رفته و قسم می خورند ، در آئین زرتشت هفت فرشته مقرب وجود دارد. در تورات مذکور است که هفت نر و ماده را با خود برگیر تا نسلی بر جهان بماند.

 

هفت در آئین مسیح :

هفت معجزه ، از 33 معجزه را مسیح در انجیل ذکر کرده است ، در انجیل از هفت روح پلید صحبت شده است ، به نظر فرقه کاتولیک ، هفت نوع شادی و هفت غسل تعمید وجود دارد.

 

هفت در اسلام:

آسمان هفت طبقه دارد . فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را دید که گفتند هفت سال خشکسالی و هفت سال فراوانی می شود. جهنم هفت طبقه دارد . گناهان اصلی هفت عدد است . پیش از اسلام در بین اعراب ، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامی نیز چنین است . هفت نفر قاری قرآن معروف بودند ، هفت بار شستن اشیاء ناپاک و قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز نیز مذکور است .هفت در تصوف : هفت وادی سلوک در تصوف معروف است 1) طلب ، 2)عشق ، 3)معرفت ، 4) استغنا ، 5)توحید ، 6) حیرت ، 7)فنا ، مولوی می گوید:هفت شهر عشق را عطار گشت    ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

 

هفت در تاریخ :

همراهان داریوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالای آرامگاه داریوش ، هفت نقش ملاحظه می شود . جنگهای هفت ساله در زمان لوئی 11 واقع شد. اژدهای هفت سر معروف است . هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبدیل شدند و هفت خوان رستم و اسفندیار معروف است.

 

معابد هفت طبقه:

 

در بابل و آشور هر معبدی هفت طبقه داشت و هر طبقه به نام یکی از سیارات و هفت رنگ بود (سرخ ، سیمین، سفید، سیاه، ارغوانی، آبی و سبز). حصار اکباتان هفت دیوار داشت و آرامگاه کورش هفت پله دارد.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 21:24 توسط زهره |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا