تبليغاتX
تبیلغات رایگان
نارنجي

zohrehplanet

زهره

zohrehplanet

http://zohrehplanet.blogfa.com

نارنجي

نارنجي

نارنجي

سلام . زهره هستم . لیسانس گرافیک دارم . عاشق رشتم هستم و دلم می خواد در این زمینه پیشرفت کنم .
نارنجی هم تخصصی شده . در زمینه گرافیک عکاسی و بعضی از کارهامو در این جا نمایش می دم . گاهی هم سری به تاریخ و نمادها می زنم که نمونه هاش رو می تونید ببینید .
خوشحال می شم اگه نقدم کنید و در این راه بهم کمک کنید .
و در آخر به نارنجی خوش آمدید. هر چه می خواهد دل تنگت بگو

نارنجي

هر بار که می روی رسیده ای . . .

پشتش سنکین بود و جاده های دنیا طولانی . میدانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت . آهسته آهسته می خزید دشوار و کند و دورها همیشه دور بود .

سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید .

پرنده ای در آسمان پر زد سبک و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت : این عدل نیست این عدل نیست کاش پشتم را این همه سنگین نمیکردی . من هیچ گاه نمی رسم . هیچ گاه و در لاک سنگی خود خزید به نیت نا امدی .

خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد زمین را نشانش داد کره ای کوچک بود .

و گفت : نگاه کن ابتدا و انتها ندارد هیچ کس نمی رسد .

چون رسیدنی در کار نیست . فقط رفتن است . حتی اگر اندکی . و هر بار که می روی رسیده ای . و باور کن آن چه بر دوش توست تنها لاکی سنگی نیست تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی پاره ای از مرا .

خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راهها چندان دور .

سنگ پشت به راه افتاد و گفت : رفتن حتی اگر اندکی . و پاره ای از او را با عشق بر دوش کشید .

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 16:48 توسط زهره |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا